سلام من به تو يار قديمي^_^

سلام دوستان

آيا هستند كساني كه هنوز گذرشون از اينجا رد بشه؟؟🤠

دلم براي اينجا براي خاطره نويسيمون كلي تنگ شده 🤧🤧

دوستان برامون كامنت بذاريد آدرس اينستاگرام بدم خدمتتون  

ماچ به لپاتون😄💋

کاش می شد واقعا مثه همین اتفاق بعضی خاطراتو با یک دکمه از آرشیو ذهنیمون پاک می کردیم پاک می شد!!

نه!!!!!!

وووواااای چطور ممکنه تا آپ کردم تمام مطالبم از 92 پا ک شد الان همشون بووووود که

من آمده ام واای واای من آمده ام =)))

با اینکه خیلی وقت هست می گذره از ننوشتنم فکر نمی کردم این قدر بسته شده بلاگفا اینقدر ناراحتم کنه.. هر روز می میومدم ببینم باز شده با در بسته مواجه می شدم......
ولی بلاخره بلاگفا آزاد شد....
همه می گن مطابشون از 92 پاک شد ... امیدوارم راهی باشه برای باز گردوندن مطالبشون

من آمده ام واای واای من آمده ام

=))))

کسی هست آیا که آدرس جدید خونه جدیدمونو بهش نداده باشم؟؟

آدرس جدید خانه ما

چقدر دوست دارم دوباره شزوع کنم به نوشتن... اون آرامشی که بعد از نوشتن داشتم....

پس می نویسم :-)
هرکی آدرس جدید خواست بگه

یباشکی =))))

 
               
             

 

وووای ی....
میدونم خیلی وقته نیستم.... مهمترین علتش اینه که اینجا واســم امنیت سابق و نداره....
دلم می خواد مثله همون وقتا بنویسم از یه طرف می گم رمزی کنم بنویسم .... که اینجوری به دلم نمی شینه....
از یه طرف می گم نقل مکان کنم... به اینجا خیلی عادت کردم.....

چی کار کنم بهتره؟؟

شاید مجبور شم  موقتا جای دیگه بنویسم

دوستان  دبام نکنین خ ووووووف
شرمنده تمام محبتاتون در اسرع وقت به تمام کامنت ها جواب داده خواهد شد...

=)))))

با هــمون رمز ثابت...

آخ که دلم چقدر واسه نوشتم اینجا لک زده....!!
آیا هنوزم خواننده هامون از اینجا رد می شن؟


اختصاصی برای عسلی چشمانی که شیرینی بخش زندگیم است.....

 

خوشمزه ی رنگی

خوشمزه رنگی :-)

خوشبختی :-)

 

احساس آرامش

پی حـــس همـــون روزام
پــی احــساس آرامــش
همــون حسی که این روزا
به حد مــرگ میــخوامــش

موقت

قالبــم چطوره....؟؟
خودم ساختـــم :-))


دوستان من با اینترنت اکسپلور میرم مشکلی نداره..

 دوستانی که با فایر فاکس میان قالب برای شما درست میاد؟؟

شاید عشق این باشد که

 



چــه حــــس خوبــیــه...
وقـــتی که از پــیشــــت مــیام... دسـتــام عطر  دستــاتو داره مثــه نفـــس هــام..

۱۱دی

ماه آذر بــد ماهــی بــود خیلـی بـد نمیدونم بعضی وقتا یه اتفاقایی می افته که آدم واقعا توی حکمت خدا می مونه..
۶ ســال رابطه عاشقانه مون در از یــک ماه به چالس بزرگ و بدی افتاد... و همچنان در طبعات ترمیمش هســتیم...
شاید بعد ها اومدم توی یه پست نوشتم .... و اما اینکه دلیل بر ننوشتنـم شاید بیشتر بر این خاطر باشه که دچار یه خلا  روحی در رابطه مون شــدیم که سعــی بر جبران و ترمیمش داریـم.....:-))
میام و می نویــســم تا کم کم این یخــام  آب شــه....+ـ+
ازین پــس مـرا با بخش هایی جـدید و کمی متفاوت بخوانیــد

کلینیک نوشت:  امروز یکی از مریضا رو داشتــم میکرودرم  و پاکسازی براش انجام میدادم...
بعد کارش که دید چقدر پوستش باز و خوب شــده درد و دلـش باز شــد که افسـردگی گرفتم و خیلی وقته به خودم نمی رســم...می گفت  ۳ سال پیش برادر ۲۶ سالــش  چند روز قبل عروسیـش  توخیابان خفت گیری می کنـن زورگیرا ازش تیر گلوله اصابت می کنه به قلبش  و فوت می کنه اینقدر ناراحت شدم... می گفت قاتل برادرشو گیر آوردن تو زندانه خانواده  اون اراذل اوباشا هی اذیتشون می کنن... روزا با سنگ می زنن شیشه های خونه شون می شکون تا مثلا تهدید کنن تا رضایت بدن.... می گفت از زورگیرا گفتــن ازقبایل  کــُردن... توی خونه شون توی کوزه هاشون پر اسلحه هست و واشـشون عادی...
 فامیلشــون ســگ باشــی... (مگه همچین فامیلایی هم هست !!)
اصن تعریف می کرد مو به تنم سیخ می شـــد یــهــو یاد دیشب افتادم که  اخبار ۲۰:۳۰ داشت این زورگیرارو نشــون می داد .... چــــقدر وحــشتـناک...!!゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字
かわいい 森ガール シンプル めーる のデコメ絵文字نکتــه اخلاقی این بخش 
باید همیشــه عادت کنیــم از خونه که میایـم بیرون حتما آیه الکرسی  بخونیــم خدا از شر بدی ها محفوظ مون کنه..

معشوقانه نوشت :  بایــد فکـری بکنــم .. کاری بکنــم.... تا نـفــس هســت.... تا نرفت از دســت ایـن 
 ゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

ادامه نوشته

خدایا عاشقتم..تنها ماوای من(  پست تکمیل شد =))  )

امشــــب بــرام یه شــب بزرگـــه یه شـــب که من تونــســتـم بر ترس ۳ ساله ام غـلبه کــنم....
شــاید از نظر خیلی ها این موفقیت بزرگــه من یه چیز کوچیک باشــه ولــی من خیلــی رو خــودم کار کـردم...
خیلـــی....برای منـــی که فوبـیای ایــن ترس از راننــدگی  داشــتــم   یــعنی موفقیـــت....
مــن زودتــر از ممــلــم اقــدام کردم واســه رانندگی ولی ایــن تـرس لعنتیـم مانع شد که ادامه بـدم دیگه کلاس نرفتــم تا این که دقیقا عزمم و جزم کردم  و ۶ ماه بعدش که  بایــد روز تــولــدم به خـودم هــدیــه بــدم....
و اون هـدیه شــد.... قبولی در امتحان و گرفتــن گواهی نامه ام..... گواهینامه من همــزاد  تولــدمم بــود...
و اما توی این ۳ سال ایــن ترس لعنتی...مانع از این می شــد که من تنــها بشیــنم.... بدون  اینکه کسی کنارم نشسته باشه
برعکس همیشه که تا دم ماشین می رفـتم و از ترسـم منصرف می شدم می گفتم بابا میاد دنبالـم دیگه....
ولـی این بار نـه..!
چندتا آیه الکرسی و ان یکاد خــوندم صــدقه گذاشــتم و  ماشین روشــن کردم تـوی گیـر و دار در آوردن ماشــین بـودم یـــهـو داداشـم اومــد... گفت خودت می خوای بری... نمی تونی چهار راه شلوغ ..... نه من می تونــم بایـد برم.....
دقایقی بـــــعـــد من ماشـین و پارک کردم و روب روی باشگاهــم
.
.
زنگ زدم مــمــل تا گفــتم الـو یــهو بغضــم ترکیــد...
از یه طرف خوشحال از یه طرف از فشارم افتاده بود گریه....
خلاصه کلی اولش نگران ش کردم..... فکر کرد واسـم اتفاقی افتاده....و عـصبی
بعدش کلی خوشحال.... و تشویق.... باورش نمی شـــد بالاخــره من خودم نشـستــم...

整理 のデコメ絵文字ساعت بعــد
ماشیـن و پارک می کنـم تو پارکینگ خونه..ضبط و روشـن می کنــم
واای آهــنگ جزیره سیاوش قیمشــی مـیاد.. آهنگـی پر از خاطرات ناب....
زنگ می زنـم ممــل.... صدای آهنگ و زیاد می کنـــم
دقایــقی بعد این هم صــدایی عاشقـانه ماسـت که می پیچــه در فضای ماشین همـراه با هق هق اشـک های

 ゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字゜*かわいい/ミニ*゜ のデコメ絵文字゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字(タイトルなし) のデコメ絵文字 ゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字゜*かわいい/ミニ*゜ のデコメ絵文字 ゜*かわいい/ミニ*゜ のデコメ絵文字゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موج ها، قامتم یه بستر نرم ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبــم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو، تو وجودم جا گذاشتی...

زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.
تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.





فقط جا داره از همین تریبون از تشکر کنم  از مـــمـلـم بابت تشویق ها و تمرین های بی دریغ و عاشقانه اش 

توضــیح نوشــت: دوســتان فـکر کـردن من تازه گواهینامه گرفـتم.... من ۳ سال گواهینامه دارم..





بعضی اوقات اینقدر غم هات زیاد می شـن ...
که می شکنی و سکــوت....سکوت... سکوت !
بعد چند روز که از کما در میای و می فهمی چه روزهایی برت گذاشتــه...
همچنان این سکوت لعنتی نشسته تو کلامــت....
الان من هــمــون سکوت محبوس شده ام....

شــدیدا نیازمــند دعاهاتــونــم....

+ما همچـنان کنار همــیــم
+دوستان شرمنده محبتاتون کاامنتاتون بی جواب مــونده

تو که باشی
معجزه ای در من رخ میدهد
به نام آرامش …
باش ، حتی همین قدر دور !

+ هنوز هم دسـتش به نوشـتن نمیرود و شما هذیان میخوانید!

.....

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻗﻄﺮﻩ ، ﻟﯿﻮﺍﻧﯽ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻼﻡ ، ﻗﻠﺒﯽ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﻭ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ...
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ، ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯽ ﻣﻬﺮﯼ ، ﺩﻟﯽ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﻌﻀﯽ ﯾﮏ ﻫﺎ ﺑﺎﺷﯿﻢ !! ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﭼﯿﺰﻧﺪ ، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻧﺪ





*مــن و حالا نوازش کن ... همین حالا که تب کـردم.... اگه لمــســم کنــی ... شـاید به دنیای تو برگردم...

















جمعـــه ۸/۹/۹۲

سرایش های من

شهر

هــوای باران دارد




مــن

 هــوای تــو...


امـــــضآء:
Memul نــوشــت

خدا باهم حرف می زنه

أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ‌ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ 
 
 


کیست آن كس كه درمانده را -چون وى را بخواند- اجابت كند،

و گرفتارى را برطرف گرداند؟


سوره ی النمل __ آیه ٦٢

احساس نوشت

اینکه تـــــــو هستی
اینکه نمیـــــذاری کسی بهم چپ نگاه کنه
اینکه همیــــــشه پشتمی و تکیــــه گاه دلم
اینکه ثابت می کنی همه جوره به فکرمی
هر کاری می کنـی باعث آرامش و شادی من



باعث میــــــشه
هر روز بیــــــشتر عاشـــــقت بشـــــــم
هیـــــچکس برای من تـو نمیشه
 
     
     

شام غریبان

شام غریبان

*حالا شمع ما کدوم :-)
* اولیـن شــام غریبان دو نـفره

آیـــده های رنگیـــن کمــونــی20

  きゃわわ! のデコメ絵文字 آیـــده رنــگی رنــگــی
ادامه نوشته

ورزش با طعم موساکا

یه عصــر  جمعه ورزش کاری ...... باشـــد که مستــدام باشــــد این عمــل خیر و نیکــوی ما
از ۵ قــدم زنان رفتیم تجریش تــند به حالت دو برگشتمـــان ساعت ۹  آی پا درد شـــدیم فرداش
وسط راه یه جایزه تشویقی واسه خودمـــون  البته متفاوت و رژیـــمی من فکر نمی کردم اینــقدر خو شمــزه باشــه
البته بدون شکلات هاش نوش جان کردیم.  
 * کافــه شـب های قـلهک / چای موسـاکا / مــن و دوسـتم آنا


کافه قلهک/ چای موساکا

 





 

شاید عشق این باشد که

" من زنـدگــی ام را گـم کـرده ام لابـه لای تـه ریش مـردانـه اَت
کـه عجیب دلــم را می لــرزان ــد
"

کلــیـــــک :-)


*پستی که به حقیقت پیوست =)

آیـــده های رنگیـــن کمــونــی19

 آیــده های رنگـــی رنگــی
ادامه نوشته

شاید عشق این باشد که

عشق یعنی

 



  بخاطر من دیشب  ســردش شده بود ممـل
می گفت سردم نیست تا کاپشــنـش تـن من باشـه من سرما نخورم
مــن که میدونـم یخ کرده بودی مــردٍمـن ولی نمیزاشتی کاپشنتــو بهـت بــدم
ولی خودمــونـیما عــجب گرمایــی داشت  =?utf-8?B?44GE44KN44GE44KN?= のデコメ絵文字 
  

هنر معشوقه بودن

میگویند : زن ضعیفه ...
جالبه !!!
درد ماهیانه مـیـکشه !
درد زفاف مـیـکشه !
و از همه بدتر درد زایمان مـیـکشه!!!...
اونوقت ضعیف هم خطاب میشه...
به عقیده ی من زن قویترین موجود خلقته ...
زن ضعیف نیست ظریفه !!!